2011/12/17

چند تکه

1.
می آیند و می روند 
آدمها
که در چشمان من کلی گویی های فیلسوف افسرده ای را مانند 
2. 
دیشب باران بارید 
آنچنان زار که انگار دلش دریا دریا گرفته بود.
و بامداد چه افتابی بود . و جهان چنان بود که گویی  سبزه ها بر شبنم نشسته اند .
3.
در اتاقم 
مقیم اند کفش دوزک های وقت و بی وقتی که خوراکشان 
تنها 
چراغ روشن اتاق است انگار.
4.

0 نظرات: