خنده هایی از جنس واقعیت
خنده هایی که لبان تو را چشمان و گونه های تو را درگیر می کنند
خنده هایی که زمان را فصل ها را روز و روزگاران را به خاطره ای دور بدل می سازد
خند هایی از جنس « تنها دلیل تن نهادن به زندگی»
خنده هایی که عطر دارند انگار
... رنگ دارند انگار
و حس می کنی خطوط و اشکال را پررنگ تر می کنند انگار
و فلسفه حتی شاعرانه می شود انگار
...
هر چه هست
می دانم کیمیاگران بی گمان
در جستجوی اکسیرجاودانگی
راه به خطا رفته اند.
.
.
.
مدعایم؟
هر بار لبخند توست
1 نظرات:
این و قبلیش قشنگ بود
ارسال يک نظر